تبليغاتX
اشک به وبلاگ من خوش آمدید

خلوتگاه یک عاشق

: RSS :
خانه
پست الكترونيك
مديريت وبلاگ من کاربران آنلاين :
|| موضوعات وبلاگ من ||
|| لوگوي دوستان || اشک

|| لينك دوستان من ||
باراني

به نام او...

كامران هومن

تو با مني

فرياد از عشق

يك دنيا

ziba

قالب ساز حرفه اي




?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 5:55 | پيوند |


 

یه ترکه میره در مسابقات رالی شرکت میکنه.... توی راه مسافر سوار میکنه

 

يه نفر صبح میره در مغازش.. کرکره رو بالا میکشه و میگه: بسم الله رحمن رحیم.... میره تو. میبینه همه مغازه رو خالی کردن.. میاد بیرون کرکره رو می کشه پایین و میگه : صدق الله العلی العظیم

 

در پي توهين پاپ به مقدسات مسلمانان، نام «پاپ‌كورن» مجددا به «چس فيل» تغيير يافت


المپيک آخوندا در سه رشته برگذارشد: 1-پرش با عبا 2-دو با نعلين 3-پرتاب عمامه

جدیدترین رمان عشقی قزوین منتشر شد: خسرو و فرهاد

 به يه تركه ميگن كجا كار ميكني ميگه نانوايي . ميگن كدوم قسمتش ؟ ميگه كامپيوتر

تركه واسه اينكه ديگه مسخرش نكنن و بگه با بقيه فرق نداره ميره توي يه اداره كار پيدا ميكنه . خلاصه روز اول كه ميخواد بره سر كار خيلي خوشتيپ ميكنه و كت وشلوارو سامسونت و كراوات و ... . همون وقت كه ميرسه سر كار نگهبان بهش ميگه آقا شما تركين ؟‌ تركه تعجب ميكنه ميگه از كجا فهميدي ؟ ميگه آخه سامسونتتون رو گذاشتين توي زنبيل

تركه يه چراغ جادو پيدا ميكنه غولش مياد بيرون ميگه3 تا آرزو بكن . تركه ميگه اول يه پرايد ميخوام . غول بهش ميده . تركه ميگه دوميشم پرايد بده . غول بهش ميده . تركه ميگه سوميشم يه پرايد بده . غوله بهش ميده و آخر سر ميپرسه حالا اين 3 تا پرايد و ميخواي چه كار ؟ تركه ميگه ميخوام بفروشم يه زانتيا بخرم

تركه دفترخاطراتش پر ميشه ميندازتش دور

تركه فيلم جنگي ميديده، تموم كه ميشه سينه خيز ميره تلويزيونو خواموش كنه

يه جانباز 40 درصد با يه جانباز 60 درصد با هم ازدواج ميكنن بچشون مفقود الاثر ميشه

تركه ميخواسته آب بخوره ، آب نبوده تيمم مي كنه

تركه صبح از خواب بلند ميشه ميبينه هوا خيلي خوبه . زنگ ميزنه هواشناسي تشكر مي كنه

 

ترکه با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم

به يك تركه ميگن جواب خون اين همه شهيدو كي بايد بده ميگه: آزمايشگاه

تركه برف پاكن ماشينش رو ميزنه ، هيپنوتيزم ميشه

تركه ميره نماز جمعه ، جو ميگيرش ، موج مكزيكي ميا د

?-به بچه آخونده ميگن بابات چيکارست؟!؟!؟!؟!؟؟

ميگه کمربند مشکي قرآن داره!!!!


?-ترکه جونش به لبش مي رسه.....تف ميکنه ميميره!!!!

?- تركه ميياد تهرون به يه دختره گير ميده ميگه اسمت چيه ! ميگه پروانه بهم ميگن پري ... تركه : منم چرا غعلي بهم ميگن لوستر ....

?ـ يه ترکه شلنگ را برمي داره و تلويزيون را آب پاشي


مي کنه ومي گه: مگه نگفتم اينجا فوتبال بازي نکنيد.


?-يه ترکه يه دکمه پيدا مي کنه ميره براش کت ميدوزه.

 


?-- تركه مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!


3- تركه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده‌ بوده سي‌دي‌ مي‌فروخته، ‌هي داد مي‌‌زده: ‌سي‌دي ابي، سي‌دي‌ ابي. تركه يك نگاهي به يارو مي‌كنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده،‌ هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!

?-ترك پاهاش خواب ميره روش پتو مي كشه!!!!!!

?- روزي يك مداح براي اجراي مراسم سوگواري وارد مسجدي شد كه سوگواران را تركها و لرها تشكيل ميدادند مداح پس از كمي مداحي براي اينكه مجلس عرفاني داشته باشد گفت كه چراغها را خاموش كنيد مي خواهم همه شما رابه كربلا ببرم وشروع به مصيبت خواني كرد پس از اتمام مصيبت كه چراغها را روشن كردند متوجه شد همه تركها با ساك يا چمدان نشسته اند پرسيد چه شده چرا ساك برداشته ايد گفتند خودتان گفتيد مي خواهم ببرمتان كربلا مداح گفت لرها كجايند گفتند رفتند ترمينال جا بگيرند

می دونی شباهت پسر مجرد با ماشین لباسشویی چیه ؟ هر دو تاشون تو کفن

تركه داشته به زور زنشو مي كرده توي يخچال ازش مي پرسن براي چي اين كارو مي كني ميگه ميخوام فاسد نشه

 


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 5:48 | پيوند |


یواش یواش تا میاد صدای پاش
با صدای قدماش دلت می لرزه براش


یواش یواش گوش میدی به قصهاش

مثل یک سنگ صبور تو غم و شادیاش

دستهاشو بگیر نگاهش کن با عاشقی صداش کن
دستهاشو بگیر نگاهش کن با عشق آشناش کن


یواش یواش میشی عاشق نگاش
تو کویر پر عطش مثل بارون بوسهاش


یواش یواش آشنا براش
فاصله بهونه نیست

وقتی هستی پا به پاش

دستهاشو بگیر نگاهش کن با عاشقی صداش کن
دستهاشو بگیر نگاهش کن با عشق آشناش کن

دستهاشو بگیر بگیر بگیر


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 5:19 | پيوند |


حال دل با تو گفتنم هوس است                           

خبر دل شنفتنم هوس است

طمع خام بین که که قصه فاش

از رقیبان نهفتنم هوس است


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 5:1 | پيوند |


يادم مياد سيزده سال پيش وقتي سيزده سالم بود ساعت سيزده و سيزده دقيقه احساس کردم خيلي گرسنمه پس رفتم سراغ سيزده مين تن ماهي که مامان قبل از رفتن به مسافرت برام خريده بود . و چون توصيه کرده بود به تاريخ مصرف تن دقت کنم من هم همين کار رو کردم زمان توليد تن در ساعت سيزده و سيزده دقيقه روز سيزده م سال پيش بود و درست يک سال مهلت داشت پس نگراني خاصي نداشت پس با اشتهاي فراوان تن را ميل کردم ولي هنوز سيزده دقيقه از زمان مصرف تن سپري نشده بود که دچار سرگيجه شديد شدم و به خواب فرو رفتم بعد از اينکه بيدار شدم خودم رو در بيمارستان ديدم و بعد معلوم شد سيزده روز در کما بودم و سيزده روز ديگه بايد در بيمارستان ميموندم و جشن سيزده سالگي ام در بيمارستان ميگرفتنم اون هم با سيزده پرستار


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 4:50 | پيوند |


خيلي وقت بود نديده بودمش .... وقتي بعد از مدتها ديدمش خيلي جا خوردم ، بازم هول شدم ، دست و پامو گم کردم برق چشاش تنمو مي لرزونه ... وقتي مي بينمش بي اختيار بدنم مي لرزه ... هول ميشم ، ميخوام داد بزنم ... جيغ بکشم .. گريه کنم ... نمي دونم فقط منم که طاقت نگاهشو ندارم يا همه اينطورين؟ مدتي خيره به هم نگاه کرديم ، هر کدوم منتظر حرکتي از جانب ديگري بوديم تا عکس العملي نشون بديم..... اون لحظه مثل يه قرن بود .... برام ثانيه ها از حرکت ايستاده بودن ، موتور مغزم با سرعت تمام کار ميکرد و دنبال راه حلي مي گشت ... بي اختيار فرياد کشيدم سووووووووسک سوووووووووسک ! کمک ..... کمک ! يکي بياد اين رو بکشه


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 4:43 | پيوند |


هزاران بار قسم خوردم

 

که نام تو را به زبان نیاورم

 

اما چه کنم که همان قسم به نام توست


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 4:34 | پيوند |


داشتم با ماشينم مي رفتم سر كار كه موبايلم زنگ خورد گفتم بفرماييد الووو.. ، فقط فوت كرد ! گفتم اگه مزاحمي يه فوت كن اگه ميخواي با من دوست بشي دوتا فوت كن . دوتا فوت كرد . گفتم اگه زشتي يه فوت كن اگه خوشگلي دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم اگه اهل قرار نيستي يه فوت كن اگه هستي دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم من فردا ميخوام برم رستوران شانديز اگه ساعت دوازده نميتوني بياي يه فوت كن اگه ميتوني بياي دوتا فوت كن دوباره دوتا فوت كرد . با خوشحالي گوشي رو قطع كردم فردا صبح حسابي بخودم رسيدم بهترين لباسمو پوشيدم و با ادكلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمي گنجيدم فكرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در ميومدم كه زنم صدام كرد و گفت ظهر ناهار مياي خونه؟ اگه نمياي يه فوت كن اگه مياي دوتا فوت كن


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 4:27 | پيوند |


ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع ش تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 4:23 | پيوند |


دوباره تنها

دوباره تنها  شده ام دوباره دلم هواي تو را کرده.

 خودکارم را پر از ابر مي کنم و برايت از باران مي نو يسم

به ياد شبي مي افتم که تو راميان شمع ها ديدم

دو باره مي خواهم به سوي تو بيايم

تورا 

کجا می توان دید

 در اواز شبا ويز هاي عاشق ؟!

در چشمان يک آهو ي مضصطرب ؟!

در شاخه هاي يک مرجان ؟!

در سلام دختر بچه اي که نام تو را ياد گرفته ؟!!...

...دلم مي خو اهد وقتي باغ ها بيدارند برايت نامه بنويسم

و تو نا مه هايم را بخواني و جواب آن را

 به نشاني همه پروانه هاي عاشق جهان بفرستي

اه... اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم

و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم

کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم

مي ترسم...مي ترسم روزي نتوانم بنويسم

و دفترهايم خالي بماند و حرفهاي نگفته ام

هرگز به دنيا نيايند مي ترسم نتوانم بنويسم

  و کسي ادامه سرود قلبم را نشنود  

مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوت

محض بميرد و تازه ترين شعرم به تو هديه نشود

دوباره شب ... دوباره طپش اين دل بي قرارم 

 دوباره سايه حرفهاي تو که روي  ديوار رو به رو مي افتد

دلم مي خواهد همه ديواره ها پنجره شوند

دوباره شب...

دوباره تنهايي...

و دوباره خود کاري که با همه ابرها ي عالم پر شده

 دوباره شب و

دوباره سکوت و

 

دوباره تنهایی و دوباره یاد تو

 

دوباره خاطره تو


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 4:20 | پيوند |


بعضي ها

بعضي ها دلشان سياه است
بعضي ها پوستشان سياه است
بعضي ها فکرشان سياه است
بعضي ها روزگارشان سياه است
بعضي ها بختشان سياه است
بعضي ها از کتک بدنشان سياه است
بعضي ها پاي چشمشون سياه است
بعضي ها ماشينشون سياه است
بعضي ها دعاهاشون اثر نداره مثل گربه سياهه که به حرفش بارون نمي ياد
بعضي ها لباسشان سياه است
بعضي ها موهايشان سياه است
بعضي ها ذهنشان سياه است
بعضي ها چشمشان سياه است
بعضي ها چشمشان سياهي مي رود
بعضي ها چشمشان هه جا را سياه مي بيند
بعضي ها از ريسمون سياه و سفيد مي ترسن
بعضي ها سياه کارن
بعضي ها سياه بازي مي کنن
بعضي ها سياه رو رنگ عشق مي دونن
بعضي ها سياه رو رنگ عزا مي دونن
بعضي ها سياهي شبو دوست دارن
بعضي ها تو سياهي شب با خداي خودشون خلوت مي کنن
بعضي ها فقط تو سياهي شب کار مي کنن
بعضي ها تو سياهي شب دعاهاشون برآورده مي شه
بعضي ها مي گن اگه سياهي شب نبود روشنايي روز معنايي نداشت
بعضي ها تو سياهي شب ستاره آرزوهاشونو پيدا مي کنن
بعضي ها هم تو سياهي شب عزيزانشونو از دست مي دن
بعضي ها تو سياهي شب خدا بهشون عزيزي رو مي ده
بعضي ها به دل سياه شيطون لعنت مي فرستن
بعضي ها اسمشون تو ليست سياهه
بعضي ها سياهه مي نويسن
بعضي ها به بعضي هاي ديگه مي گن روت سياه
بعضي ها سياه برزنگي هستن
بعضي ها سياه آفتاب سوخته
بعضي ها هم رو سياه
بعضي ها مي گن بالاتر از سياهي رنگي نيست
بعضي ها هم فقط با رنگ سياه مي نويسن
بعضي ها هم ديگه سياهاشون تموم شد مثل من

بعضي ها اميدوارم به اين چرا ها کمي فکر کنيد

بعضي ها…………


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 3:55 | پيوند |


تو مي تواني دوستي مرا نپذيري . مي تواني مرا از خود براني . مي تواني روي از من بگرداني و براي هميشه مرا از ديدار خود محروم كني ... منهم مي توانم تو را نبينم . مي توانم روز ها و شبها بدون ديدار تو بسر برم . مي توانم چشمانم را از سر راه تو بگردانم و به سوي تو خيره نشوم . مي توانم زبانم را وادارم تا نام تو را بر خود جاري نكند . مي توانم گوشم را از شنيدن آهنگ صدايت بي نصيب نمايم . ولي ....قلبم.... او ديگر در اختيار من نيست . او تا زنده ام بياد تو خواهد طپيد او در درون خود بخاطر تو خواهد ناليد.


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 3:53 | پيوند |


گوش هايت صداي مرا نمي شنيدند

من فرياد مي زدم

اين من بودم

سکوت را فرياد زدم

تو نمي شنيدي

چون صدايم عاشقانه بود

ديگر هيچ نمي گويم

در سکوت من بمير

کاش آن روز که تقديم تو شد همه ي هستي من 

 مي سپردم که مواظب باشي جنس اين جام بلور است

لبريز از عشق و غرور گر بازيچه شود

مي شکند... مي شکند...مي شکند...


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 3:51 | پيوند |


سالهاست که کور شده ايم


قرن هاست کر گشته ايم


حتي صداي تپش قلب خويش را از ياد برده ايم


سالهاست که قلب را انکار کرده ايم

سالهاست که کور شده ايم


قرن هاست کر گشته ايم


حتي صداي تپش قلب خويش را از ياد برده ايم


سالهاست که قلب را انکار کرده ايم


و در سر زندگي مي کنيم


سالهاست که بودن را با ماندن اشتباه گرفته


و در سر زندگي مي کنيم


سالهاست که بودن را با ماندن اشتباه گرفته


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 3:47 | پيوند |


گفتی عاشقمی گفتم دوستت دارم

گفتی اگه نبینمت می میرم گفتم فقط ناراحت می شوم

گفتی به جز تو به کسی فکر نمی کنم گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم

گفتی تا ابد تو قلبم جا داری گفتم فعلا تو قلب منی

گفتی اگه بری با یکی دیگه خودمو می کشم گفتم اگه تو بری با یکی دیگه دلم می خواد طرفم رو خفه کنم

گفتی / گفتم

فرق ما اینه که تو دروغ گفتی و من راستش رو


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 3:40 | پيوند |


می دونی فاصله انگشتنانمان واسه چیه؟

واسه اینه که یک نفر دیگه با انگشتاش جای خالی رو پر کنه

پس بابا تو رو خدا دنبال دستی که تا ابد بتونه دستتو بگیره


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 3:26 | پيوند |


 طرح چشمانت زمين محبت است و من قانون جاذبه اش را وقتي سيب دلن افتاد فهميدم تنها مرگ عشق است كه همه چيز را دگرگون مي كند

دوست داشتم همچون اشك از چشانت سرازير مي شدم و عاشقانه در كنار لبهايت جان مي دادم.


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 3:8 | پيوند |


يادت هست اون روزها كه مي نشستيم درانتظار غروب دريا

يادت هست آن شبها كه مي رفتيم نم نمك با باران

تو از حس مشترك مي گفتي

اما چه زيبا دروغ مي گفتي

تو از روح مشترك مي گفتي

وباز هم چه زيبادروغ مي گفتي

نگاهم كن صورتم زخمي ست از خراش كينه تو

نگاهم كن روحم زخمي ست از خراش طعنه تو


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 2:58 | پيوند |


اگه چشمات پرسيدن بگو نديديش

اگه گوشات پرسيدن بگو نشنيديش

اگه دستات لرزيد بگو از سرماست

اگه پاهات لرزيد بگو از خستگيه

ولي...

اگه قلبت لرزيد... حداقل به خودت دروغ نگو بابا عاشششششششق شدي


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 2:51 | پيوند |


تقدیم به کامران عزیز

تو نيمه گمشده من هستي

هرگز نمي خوام لحظه هاي به تو رسيدن كوتاه شوند چرا كه براي يافتن تو راه دراز به تو رسيدن را با شكوه تر مي كند ما هميشه در جسيت و جوي هم خواهيم بود و اين حركت مثل جست و جوي آب براي رسيدن به ريشه هاست ...

من به دنبال تو پيش مي روم تا آن روزها ... روزهايي كه دور نيستند روزهاي پاك و پر از نعمت عشق...

روزهايي به رنگ آفتابي و شبهايي هميشه مهتابي


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 2:43 | پيوند |


به آسمان خاكستري مي نگرم او هم دلتنگ است نمي دانم او با اين همه ستاره چرا دلتنگ است

و من باز هم دلم گرفته و اين بار دلتنگتر از هميشه سردي زمان را حس مي كنم اينجا كه من هستم ساعتها دقيقه ها ثانيه ها به سردي نگاه هاي آدميان پيوند خورده و ماندن و تنها بودن سختر از هميشه آزارم مي دهد

دلم خيلي هواي باران را كرده هواي بهار...آن صفا و پاكي آن سبزي و طراوت و آن احساس تهي در آن هنگام ديگران همچون باران احساسات مرا نوازش مي كنند و آهسته در گوشم مي گويندزندگي هنوز هم زيباست

و هنوز هم قلبهايي هستند كه به اميد عشق مي تپند و مرا به زنده بودن ترغيب مي كنند...

اما آسمان كوچك ما دلش تنگ است او را چه كنم حيف... نه از مهر و وفا خبري هست نه از باران هر چه هست همين سردي است سردي پائيزي و بي وفايي يار...

و در آخر هيچ چيز نيست جز انتظار و رد پاي سرگرداني در برف...


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 2:37 | پيوند |


اين روزها مي گذرد...

احساس مي كنم كه گمشده اي در باد فرياد مي زند

احساس مي كنم كه مرا از عمق جاده هاي مه آلود يك آشناي دور صدا مي زند آهنگ آشناي او مثل آمدن نوروز است مثل آمدن روز..

روزي كه اين قطار قديمي عشق در بستر موازي يك ريل لحظه اي بي توقف مي ماند...


?نازنین | در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 2:32 | پيوند |


سلام دوستای خوبم

این قدر دلم واستون تنگ شده بود شده بود اندازه کله یک مورچه

با هزار ویک جور خواهش و تمنا تونستم امشب آپ کنم آخه باید درس بخونم

به جای اینکه برم سر درس ومشقم اومدم اینجا دارم مینوسم وآهنگ زیبای همه زندگیم کامران وهومن گوش میدم وجدان نازنین

از طرفی وجدان خبیثم میگه پاشو برو پی کارت

از اونجایی که واسه وجدان خبیثم احترام زیادی قائلم میگم گور باباش من همینم که هستم الان اعصاب درس ندارم

منتظر نظراتون هستم خیلی دوستتون دارم

فعلا تا اول فروردین باااااااای


?نازنین | در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 5:10 | پيوند |


این روزها میگذرد...

احساس میکنم گمشده ای در باد فریاد میزند

احساس میکنم که مرا از عمق جاده های غما آلود یک آشنای دور صدا میزند

آهنگ آشنای او مثل آمدن نوروز است مثل آمدن روز...

روزی که این قطار قدیمی عشق در بستر موازی یک ریل

لحظه ای بی توقف میماند...


?نازنین | در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 4:41 | پيوند |


آخرین ستاره هم دیشب رفت من ماندم باسکوت و تنهایی و فراغ اولین یار

تصویری از آخرین نگاه بیست شمع خاموش ... یک شمع خاموش ویک آسمان آه...


?نازنین | در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 4:28 | پيوند |


سلام کردن پسرا

از نوع مودبش:سلام حالتون خوبه بی زحمت

ازنوع جواتی : سلام دادا چه طوری رفیق

از نوع سوسولی : سلام بلا چه طوری جیگر دیروز رفتیم اسکی نبودی نبودی دل نگرونت شدم

پسرایی که ادعای خوش مزگیشون میشه : نازت رو برم و برگردم آبجی کوچیکت چه طوره غیرتی نشو به موهای بلندت نمیاد

برادران دینی : سلام و علیکم و رحمته الله وبرکاته والدین خوبن انشاالله

 

و اما ما دخترا هر جوری سلام کنیم فرقی نداره چون همیشه جذاب و جیگریم و اما آقایون خودکشی هم کنن همون... که بودن هستن

 


?نازنین | در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 4:10 | پيوند |


 

 

از تعجب خشکم زده بود

آره ... آره واقعاً خودش بود!

با همون قیافه ی عجیبش ...

چشامو بستم ولی زیر چشمی میپاییدمش

حتی تو خوابم فکرشو نمیکردم

که اون با دستای ظریف بلوریش به صبوری من رو ناز کنه

پاهامو,دستامو,آخرم گونه هامو بوسه باران کرد

داشت با بوسه هاش منو دیوونه میکرد

سراغ لبام رفت

اما من از کارش چمچشم شد

با اون کتابی که دستم بود

مگس سمج رو

روی لبام

لهــــــــــش کردم.


?نازنین | در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 3:46 | پيوند |


بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مرداي قوي....بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسک

يکي دلش واسه ماهيگير ميسوزه...يکي دلش واسه ماهي...اما هيچکس دلش واسه تو که سر قلابي نميسوزه...!!!

بابا نوئل بهم گفت بين گل و گلدون يکيو انتخاب کنم...منم گلدون رو گرفتم تا تورو توش بذارم.... . . . . . . . . آخه تو بهترين کود دامي دنيايي!!!

لرد بايرون گفته: مردن براي زني که دوستش داري از زندگي کردن با او راحتتر است...!!!

دوتا از مشهورترين اس ام اس هاي ضايع کني : ۱يدونم بيداري و داري ستاره هارو ميشماري ولي يکيش کمه...آخه داره اس ام اس ميده.... منم خوابم نميبره دارم گوسفندارو ميشمارم اما يکيش کمه...چون داره اس ام اس ميخونه....!!! ۲خجالت بکش مسخره...مثلا ?ماه از زمستون گذشته... خرسي مثل تو الان بايد تو خواب زمستوني باشه ؛ نه اينکه سريع گوشيشو برداره ببينه کي بهش اس ام اس داده...!!!

<----@---@---@-----<<< اگه گفتي اين چيه؟ . . . . . . . اين يه سيخ گوجست که قراره باهاش جيگر تورو بخورم!

تو مثل خورشيد ميموني...ميدوني چرا؟ چون از همون نگاه اول ميشد فهميد که از پشت کوه اومدي!!!


?نازنین | در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 3:32 | پيوند |


کی میدونه خصوصیات پسرای این دوره زمونه چیه؟...چی پستی...نه بابا اون که ازاول خلقت همراه مردا بوده خصوصیات مردای این دوره رو میگم بخون ونظرت رو هم بده

۱) قدی بلند ( نبردبان دزدا)

۲)لاغر مردنی کپی مارمولک

۳)ابروهای باریک همراه با آرایش ۷۰ قلم به جای هفت قلم ( خوب چه میشه کرد بالاخره ریخت نحس باید یه جوری قابل دیدن بشه

۴) بلوزی چسبون وحریر با آستین کلوش ویقه دلبری طفلکی ها دگمه هاشون افتاده

۵) شلوار بدن نما با پاچه گشاد ( از اون چهل تیکه های اکلیلی )

۶) یک زنجیر ۲ متری که ست بشه با انگشتر و دستبند شون

۷) مانیکور کردن ناخن از نشونه های مردی و مردونگیه

خداوندا این موجودات احمق را از ما دخترای پاک وآسمونی دور کن

 


?نازنین | در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 3:24 | پيوند |


 در انجا میخوام یک ذره از خصوصیات این پسرای ذلیل شده واستون بگم

میدونین پسرا به چند دسته تقسیم میشن

پسران به 5 دسته تقسيم ميشن (خاك بر سر همشون از دم )

1) ظاهر زيبا و مغروري دارن اما باطنشون بر ميگرده به همون شور آباد و باقر آباد

2) نه ظاهر زيباي دارن نه باطن زيبايي (البته پسران هيچ وقت نمي تونن باطن زيبا داشته باشن تو خوابشون هم نمي تونن ببينن)

3) بعضي پسران هستند كه (شرمنده گل روي دخترا) خر به دنيا ميان و گاو از دنيا ميرن

خر: چون از زنئگي هيچي نمي فهمن

گاو: چون فقط ميخورن ومي خوابن

4) ظاهر زيبا و جذابي دارند وباطنشون هم شيرين و دلنشينه كه (البته گشتم نبود نگرد نيست) ... منقرض شده

5) به ظاهر پسرن...

در كتابي آمده كهخداوند مرد را آفريد تا قدرتش را نشان دهد اما باطنن جور در نمياد چون مردان واقعا بي قدرتن خصوصا در مقابل اسلحه زنانه

اما اگه بخواي احساسي برخورد كني ميفهمي درسته اما مردان قديم چون:

سيبيل داشتن از نوع در رفته و بلندش

ريش داشتند از نوع پرپشتش

مو داشتند از نوع فرفري

هيكلي داشتند كه... بلانسبت فيل ( داداش كوچيكه فيل و از اين جور حرفها )

شايد اينها نشونه قدرت باشن اما پسراي امروزي...

نشوني از سيبيل نمي بيني

ريششون رو سه تيغه ميكنن و به جاي اون خطي مي ذارن به نام خط ريش ( آن هم براي اينكه معلوم بشه خير سرشون پسرن )

موي فرفري هم از مد افتاده

وسايلي چون كلاه گيس و سشوار و كتيرا نون شبشونه

به جاي ماشين از اسب سفيد استفاده ميكنن ( شوخي گوگوش عزيز رو جدي گرفتن البته شايد هم درست باشه مثلا تو

ازشهر غريب نا كجا آباد اومدي تو لندهور با اسب سفيد شيادي اومدي )

داشتم ميگفتم سوار اسب ميشن وزلفشون رو بر باد ميدن

( زلف مده بر باد تا مدهي بر بادم ناز بنياد مكن تا مكني بنيادم )

پس بر ما دخترا واضح اس كه پسران نه تنها نشانه قدرت نيستن بلكه نشونه ... هستند پس اين سوال پيش مياد كه اين موجودات چرا هنوز زنده هستند و نفس مي كشن

آيا اين همون غضب وخشم خدا نيست چه عذابي از اين بالاتر كه پسري به دختري بگه دوستت دارم ( اين همون عزرائيله كه ميگه عزيزم بيا بغلم )

اما حالا به همه دختران توصيه ميكنم هرگاه به چنين موجودات پستي برخورد كردين ( خدا اون روز رو نياره بلا به دور)

يك بسم ا... الرحمن الرحيم بگين و در برين

به اميد روزي كه خداوند به عذابهايش خاتمه دهد و در رحمت را به روي دختراي ( زيبا و گل و عسل طلا ) بگشايد   


?نازنین | در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 3:13 | پيوند |